قهرمانانی پشت پرده، قهرماننماهایی روی صحنه
سالهاست نامهایی مثل عادل فردوسیپور و علی دایی در ذهن مردم با واژههایی مثل صداقت، افتخار، و مردمدوستی گره خورده. اما آیا واقعاً همه این سالها، حقیقت همان چیزی بوده که رسانهها به خورد مخاطب دادهاند؟ یا ما با یک مهندسی گسترده افکار عمومی روبهرو بودهایم که پشت آن، حذف رقبا، خاموش کردن قهرمانان واقعی، و مصادره کامل رسانه و ورزش کشور توسط حلقهای محدود پنهان بوده است؟
در این سالها هر صدای تازهای که میخواست به رسانه ورزش وارد شود، یا حذف شد یا در نطفه خفه. مجموعهای از افراد که امروز دیگر نامشان برای همه آشناست، سالها نگذاشتند تحلیلگر، مجری یا حتی ورزشکار خارج از حلقهشان فرصت دیده شدن پیدا کند. این انحصار نهتنها محدود به تلویزیون بود، بلکه به رسانههای آنلاین، پروژههای ورزشی، و حتی سیاستگذاریها هم نفوذ کرد.

نمونه روشن این انحصارطلبی، برخورد با ورزشگاه مدرن امام رضا (ع) در مشهد است. به جای آنکه این زیرساخت آن به عنوان یک نماد پیشرفت ورزشی در شرق کشور معرفی شود، با برچسبهای تحقیرآمیز و شایعهپراکنی رسانهای، به حاشیه رانده شد. دلیل حذف ورزشگاه ثامن از بازی های تیم ملی، وابستگی این ورزشگاه به آستان قدس رضوی بود — جریانی که رقیب بالقوه تهران و حلقههای نفوذی آن در ورزش محسوب میشود.
سایتهای به ظاهر مردمی مثل «فوتبال ۳۶۰» هم در خدمت همین جریان عمل کردهاند؛ ساختارهایی طراحیشده برای کنترل افکار عمومی، جایی که حتی برای ثبت یک دیسلایک ساده باید عضو شوی، و صدای مخالف جایی ندارد. همه چیز مهندسیشده است، از سوژهها تا لایکها و تیترها.
امروز دیگر نمیتوان فساد را فقط در اقتصاد یا سیاست جستوجو کرد. چهرههایی که زمانی نماد اخلاق و تلاش بودند، حالا با نمایشهای مجازی و عکس گرفتن کنار زنان مختلف، بیشتر به بازیگران شبکههای اجتماعی تبدیل شدهاند تا قهرمانان ملی. مردمی که سالها ناگزیر از تماشای این چهرهها بودند، کمکم فراموش کردند که چقدر صدای دیگران خفه شد تا این یکی دو نفر همچنان در مرکز قاب باقی بمانند.
قهرمانان واقعی چه شدند؟ همانهایی که با فرهنگ ایرانی مشکلی نداشتند، نه به فساد تن دادند و نه دنبال سلبریتیبازی رفتند، اما هیچگاه دیده نشدند. حتی امروز هم بسیاری از استعدادهای واقعی، در لایههای پنهان ساختار فاسد ورزش ایران گم شدهاند. آخرین نمونه، حاشیههای اخلاقی برخی بازیکنان تیم ملی در سفر به کره جنوبی است — چیزی که رسانههای خارجی آن را دیدند، اما رسانههای داخلی ترجیح دادند ندیده بگیرند.
واقعیت این است که آنچه «محبوبیت» نامیده شد، نه از دل مردم، بلکه از دل رسانههای جهتدار بیرون آمد. آنقدر تکرار شد تا باور شود. اما امروز، دیگر زمان بیداریست. مردم باید بدانند قهرمان واقعی، لزوماً آن کسی نیست که رسانه میسازد؛ بلکه آن کسیست که در سکوت میجنگد، در انزوا تمرین میکند، و هرگز فرصت دیده شدن نیافت.